بارها روی اسمش توی واتساپ کلیک میکردم و مطمین بودم این اتفاق می افته. بالاخره افتاد.
آخرین حمله ام رو یادم نیست یعنی جهنم الان اونجاست ولی نمیخوام بهش نگاه کنم. تمام شد دخترجون تمام
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
من عرضه ندارم. عرضه ندارم کسی رو عاشق خودم کنم. عرضه عشق و عاشقی ندارم. اگه عرضه داشتم راحت میتونستم عاشق خودم کنمش ولی از خودم راندم و تمام شد.
و حالا نشستم گریه, میکنم.
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
از دست دادن, واژه درستی نیست. در واقع هیچوقت به دست نیاورده بودمش که از دست بدمش.
همه چیز یکطرفه بود، همه چیز
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
خدایا نکنه من چند شخصیتی هستم؟
دلم براش تنگ میشه. برای آرامش ی که داشت. برای اینکه به من هیچی نگفت.
برای اینکه بیشعور بازی دراوردم.
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
دختر جان فقط سه ساعت گذشته، اما انگار هزار,ان ساعت رد شده همینقدر دلم براش تنگ شده.
اما چیکار کنم که منو نمیخواد.
امیدوارم تا قبل از آخر امسال نظرش عوض بشه. نمیدونم
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی
عشق در دل ماند
و
یار
از دست رفت...
برچسب:
نویسنده: امیر سلیمانی